ای مرد 

زن اگر شیطنت نکند

 اگر برای گریه به آغوشت پناه نیاورد

 اگر تمام حرفهایش را برای تو نگوید

 اگر حسادتش را از روی بزرگی عشقش نبینی 

اگر صدایش و بوی تنش دلت را نلرزاند 

که زن نیست

 زن سراسر ناز است و نیاز 

و تو مرد تو اسطوره زندگی زنی 

پس مرد باش نه نــر ...

 

[ سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 ] [ 3:13 ] [ afss00n ] [ ]


روحِ باران،
دلم را آشوب می کند!
و من هنوز قانعم!
به سجده هایِ عاشقی،
به واژه هایِ سادگی،
به تار و پودِ زندگی،
و به هر چیزِ زیبایی،
که دلم را در برابرِ دلت،
قرص نگه می دارد!


http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2013/9.jpg

ساده اتفاق افتاد..
تو با برقِ نگاهت به من خندیدی و
دلم رسمِ تپیدن از یاد برد...


http://ap2.persianfun.info/img/92/2/Namayeshe%20Ehsas%2013/10.jpg

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 2:11 ] [ afss00n ] [ ]

در زندگـﮯ بـرآﮮ هر آدمـﮯ !

از یـڪ روز،

از یـڪ جــآ،

از یـڪ نفـر،

بـہ بعـد...!

دیگـر هـیچ چیـز مثـل قبـل نیستــ!

نـہ روزهآ، نـہ رنگ هآ،نـہ خیـآبـآטּ هآ

همـہ چیـز مـﮯ شـود:

دلتنگـﮯ...!


04

[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 1:25 ] [ afss00n ] [ ]


تــو هنـــوز ...

بــا تمـام نبـودنت ...

تنهــا پنــاهگــاه مـن ...

از ایـــــن آدمهــــــایـــی ...

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 23:55 ] [ afss00n ] [ ]


این بار که آمدی

دستانت را روی قلبم بگذار


تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد


میلـــرزد .

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 23:45 ] [ afss00n ] [ ]


 

مفرد مذکر غایب من ...

 

ضمیر لحظه هایم که تو باشی

 

"قید" همه چیز را می‌زنم

 

و

 

هیچ حرف "اضافه ای" در کار نیست

 

تمام حرف ها ،

 

به تو "ربط" دارند ...

 

 

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 0:59 ] [ afss00n ] [ ]


امنیت دادن به یک زن یعنی


امنیت دادن به یک زن یعنی:

محکم دستش را گرفتن ...با دیوانگی هایش زندگی کردن ...

احساسِ زنانه اش را فهمیدن ...

امنیت یعنی:دستت را که می گیرد ،صورتت را که میبوسد،

بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست ....

بداند ماندنی تر از نگاهِ تو چشمی نیست ...

بداند برایِ بوسه هایش مرز نمی گذاری...


[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 1:31 ] [ afss00n ] [ ]

اینجا ...


اینجـآ ایران است . . . . .

جایــے ڪـہ مایـہ دار شدن عامل بــے بنـدوبارے مـردهاست


و بــے مایـہ شـُدن عامل هرزگــُے زنها . . . . .


تــفــاوتــ هــا غـــوغـــا مــیــکــنــــد

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 1:30 ] [ afss00n ] [ ]


من” خسته است


باید خودم را ببرم خانه !

باید ببرم صورتش را بشویم… ببرم دراز بکشد…

دلداریش بدهم ، که فکر نکند…

بگویم نگران نباش ، میگذرد…

باید خودم را ببرم بخوابد…

“من” خسته است

[ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 1:30 ] [ afss00n ] [ ]


خدایا

امشب خیلی خسته ام…

می شود فردا صبح بیدارم نکنی…

 

خدایا

شکستگی دلم، خفگی بغضم، هق هق گریه ام

تپش پر از درد دلم، دستهای لرزانم، پاهای ناتوانم

تو را به دادرسی می طلبند...

خدایا 


می خواهم اعتراف کنم

دیگر خسته ام نمی توانم خسته ام

من امانتدار خوبی نیستم

مرا از من بگیر

مال خودت...من نمیتوانم نگهش دارم...

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:6 ] [ afss00n ] [ ]




این روزها غم برای خوردن بسیار دارم.......


تو دیگر برایم لقمه نگیر.........

[ چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:4 ] [ afss00n ] [ ]


هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!



ای کــاش یا بـــــــــــودی ،



یـــــا اصـــلا نبودی !!!



ایـــــن که هســـتی



و کنــــارم نیســــتی ...


دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .


38

[ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 ] [ 0:33 ] [ afss00n ] [ ]

ڪـا ش میشـد

خودمو یـﮧ جایی جا بذارم

و

http://uploadtak.com/images/n1267_660.jpg


برگـردم ببینم...


دیگه نیستم

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 0:54 ] [ afss00n ] [ ]

[ جمعه سی ام فروردین 1392 ] [ 18:19 ] [ afss00n ] [ ]


زن زندگيست

و

مرد امنيت

و چه خوب مي شود وقتي

مردي تمامِ مردانگيش را

خرجِ

امنيتِ زندگيش كند

و چه زيبا مي شود وقتي زني

تمامِ زندگيش را

خرجِ

غرورِ امنيتش كند ..

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 1:6 ] [ afss00n ] [ ]



میدونے بعضـــے روزا دیگـــﮧ


نـــﮧ خاطره


نـــﮧ بغــض


نـــﮧ اشکـــــــ


هیچ کدوم دردے ازت دوآ نمے کنه ...


مے شینے و زل مے زنی یه گوشــﮧ


زآنوهــاتو بغــــــل مے کنے


وباخــودت میگے


دیــــــگــﮧ زورمــــــــ نمے رســــﮧ !!!!

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 0:55 ] [ afss00n ] [ ]

برای زیستن دو قلب لازم است،
قلبی که دوست بدارد
قلبی که دوستش بدارند .


ادامه مطلب
[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 0:55 ] [ afss00n ] [ ]


.

خداوندا دستی را در دستم قرار ده که پاهایش با دیگری نرود..

دل من همانند اتوبوس های شهر شده!غصه ها سوار میشوندفشرده به روی هم،و من راننده ام که فریاد

میزنم:دیگر سوار نشوید..."جا نیست!!!

[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 15:25 ] [ afss00n ] [ ]


زیر سیگاری...

در سینه ام زخم های عمیقی هست !
انگار کسی مرا با زیر سیگاری اشتباه گرفته است . . .



[ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 ] [ 15:19 ] [ afss00n ] [ ]


آهای سرنوشت
اسکار حق توست
سالهاست که مرا فیلم کرده ای

[ سه شنبه پانزدهم اسفند 1391 ] [ 16:6 ] [ afss00n ] [ ]